داستانک
مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست میکرد و او آنرا به تنها
بقالى روستامى فروخت.
آن زن روستایی کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت و همسرش در
ازای فروش آنها مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید.
روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند.هنگامى که آنها را وزن کرد، دید که اندازه همه کره ها ۹۰۰ گرم است.
او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم،
تو کره ها را به عنوان یک کیلویی به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم
است.
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: راستش ما ترازویی نداریم که
کره ها رو وزن کنیم ولی یک کیلو شکر قبلا از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را
به عنوان وزنه قرار دادیم یقین داشته باش که به مقیاس خودت برای تو اندازه مى
گیریم.
منبع:http://math123.blogfa.com/
منبع:http://math123.blogfa.com/
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 0:24 توسط علیزاده -ویسی
|
بواسطه شغل دبیری و نیاز به ارائه مطالب اضافه بر کلاس بر آن شدیم تا با تهیه این وبلاگ و ارائه مطالب جدید در زمینه ریاضی به این هدف برسیم.